نقش رهبری مبتنی بر دانش مدیران، بر دانش معلمی و رفتار نوآورانه معلمان: آزمون اثر میانجی خوشبینی شغلی معلمان
صفحه 1-32
https://doi.org/10.22054/jrlat.2026.89951.1910
مهدی جباری بالکانلو، ابوالفضل قاسمزاده، محمد حسنی
چکیده سازمان آموزش و پرورش نقش محوری در توسعه جامعه دارد. بروز رفتارنوآورانه و خوشبینی شغلی در کاکنان آن از عوامل کلیدی در اثربخشی این نظام است.در همین راستا تحقیق حاضر با هدف تحلیل ساختاری بین رهبری مبتنی بر دانش معلمی بر رفتارنوآورانه معلمان با نقش میانجی خوشبینی شغلی معلمان بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-همبستگی بر پایه مدلسازی معادلات ساختاری انجام شده است.جامعه آماری شامل معلمان ابتدایی شهر تبریز بوده که با روش نمونهگیری خوشهای نواحی ۲ و ۵ انتخاب شدند. از میان ۲۰۵۸ معلم، با استفاده از جدول مورگان، ۳۵۳ نفر (۱۷۸ زن و ۱۷۵ مرد) بهصورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامههای استاندارد رهبری مبتنی بر دانش (دونات و همکاران، ۲۰۱۴)، دانش معلمی (ساهین، ۲۰۱۱)، رفتارنوآورانه (جانسون،۲۰۰۰) و خوشبینی شغلی (روتین گاوس و همکاران، ۲۰۰۵) بود. برای روایی پرسشنامهها از نظر متخصصان استفاده شد و برای تعیین پایایی پرسشنامهها با استفاده از آزمون آلفایکرونباخ میزان پایایی پرسشنامهها محاسبه گردید که بهترتیب برای پرسشنامههای رهبری مبتنی بر دانش مدیران، دانش معلمی، رفتارنوآورانه معلمان و خوشبینیشغلی معلمان، 0/95 و 0/93 و 0/90 و 0/82 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل عامل تاییدی و مدل معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که بین متغییرهای رهبری مبتنی بر دانش مدیران، دانش معلمی و رفتارنوآورانه با خوشبینیشغلی معلمان رابطه معناداری وجود دارد. همچنین از مجموع هفت فرضیه تحقیق، در همهی آنها، میزان معناداری، از 1/96 بیشتر بوده و در نتیجه همه فرضیات تحقیق مورد تایید قرار گرفتند.
واکاوی موانع تحقق دانشگاههای نسل چهارم در زیستبوم آموزش عالی ایران
صفحه 33-74
https://doi.org/10.22054/jrlat.2026.92036.1943
محمدعلی کیانی، افسانه دهقان پور فراشاه
چکیده تحقق دانشگاههای نسل چهارم در ایران، فراتر از موضوعی صوری به ضرورتی گریزناپذیر در سپهر حکمرانی تبدیل شده است که با محوریت تعهد مسئولیت اجتماعی نسبت به حل مسائل محیط پیرامونی و تولید خیر عمومی تأکید دارد. این گذار پارادایمی با نقد عملکرد سنتی و انفعال نهادی در برابر حقوق عامه، بازنگری در کنشهای موجود را برای بازیابی مرجعیت دانشگاه و جلوگیری از تهی شدن هویت ذاتی آن الزامی میسازد. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی کیفی به واکاوی و تبیین موانع فراروی استقرار الگوهای دانشگاه نسل چهارم در زیستبوم آموزش عالی ایران میپردازد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 24 نفر از خبرگان حوزه آموزش عالی گردآوری شد و با استفاده از روش تحلیل مضمون، مورد واکاوی قرار گرفت. اعتبار یافتههای این پژوهش با رعایت دقیق معیارهای چهارگانه اعتمادپذیری لینکلن و گوبا (1985) در تحلیل کیفی جامع دیدگاههای خبرگان تضمین شده است. مشارکتکنندگان به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و فرآیند مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده های پژوهش، منجر به شناسایی 164 کد، 25 مضمون فرعی و 8 مضمون اصلی شد که بیانگر طیف گستردهای از موانع پیشروی عدم تحقق دانشگاههای نسل چهارم در ایران است. مضامین اصلی شناسایی شده عبارتند از تمرکزگرایی حکمرانی و محدودیت استقلال نهاد؛ ناکارآمدی مأموریتگرایی و پاسخگویی؛ غلبه نظام ارزیابی عملکرد کمی و مقالهمحور؛ اینرسی نهادی و ضعف تحولپذیری؛ تضعیف اخلاق حرفهای و مسئولیتپذیری اجتماعی؛ انزوای اکوسیستمی و ضعف ارتباط دانشگاه با صنعت و جامعه؛ ناتوانی در ارزشآفرینی و تجاریسازی دانش؛ ضعف شبکهسازی و دیپلماسی علمی.
الگوی رهبری بحران در آموزش و پرورش: رویکرد تحلیل مضمون و تحلیل شبکههای اجتماعی
صفحه 75-125
https://doi.org/10.22054/jrlat.2025.87763.1881
مصطفی رضائی، عالمه کیخا، حسین فکوری حاجی یار، احمد اکبری
چکیده سازمان آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان با یکی از بالاترین نرخهای بازماندگی از تحصیل در کشور مواجه است. از آنجا که بحرانهای موجود در آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان پیچیدگیهای خاص خود را دارند، پژوهش حاضر با هدف ارائه یک الگوی بومی برای رهبری بحران و تعیین پیشرانهای کلیدی آن در این سازمان انجام شده است. این مطالعه یک پژوهش آمیخته اکتشافی است که در دو بخش کیفی و کمی صورت پذیرفته است. بر این اساس برمبنای مصاحبه با 15 نفر از خبرگان آموزش و پرورش، الگوی کیفی رهبری بحران در قالب تحلیل مضمون شامل دو مضمون فراگیر، شش مضمون سازماندهنده و 27 مضمون پایه طراحی شد. روایی الگوی کیفی با استفاده از تکنیک شاخص اعتبار محتوا و پایایی الگوی کیفی بهوسیلهی روش پایایی بازآزمون مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه با استفاده از تکنیک تحلیل شبکههای اجتماعی به تعیین پیشرانهای کلیدی پرداخته شد؛ بر این اساس چهار متغیر" اجرای قانون آموزش رایگان و عمومی، جذب حداکثری معلم، ساخت و توسعه مدارس دولتی و استفاده از ظرفیت بنیادهای اقتصادی" به عنوان متغیرهای کلیدی شناسایی شدند. پژوهش حاضر ضمن ارائه یک الگوی منسجم و بومی، بر اهمیت تمرکز بر چهار پیشران کلیدی تأکید دارد. تمرکز استراتژیک بر این عوامل، نقشه راهی برای مدیران فراهم میکند تا منابع محدود را به مؤثرترین اقدامات هدایت کرده و به شکلی بنیادین با بحرانهای آموزشی در استان سیستان و بلوچستان مقابله کنند. این یافتهها، بستر مناسبی برای افزایش اثربخشی رهبری در زمان بحران و نهایتاً کاهش آمار بازماندگان از تحصیل می باشد.
طراحی و اعتباریابی الگوی توسعه حرفهای کارکنان آموزش دانشگاه علامه طباطبائی
https://doi.org/10.22054/jrlat.2025.84088.1823
مهدی دل آرا، عباس عباس پور، صمد برزویان، مرتضی طاهری، حسین عبداللهی
چکیده این پژوهش با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی توسعه حرفهای کارکنان آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی انجام شده است. توسعه حرفهای کارکنان نقش مهمی در بهبود عملکرد سازمانی و تحقق اهداف استراتژیک دارد. پژوهش حاضر به روش ترکیبی متوالی اکتشافی (کیفی-کمی) در دو مرحله اجرا شد. در مرحله کیفی، جامعه آماری شامل 38 نفر از مدیران آموزشی دانشگاه و دانشکدهها بود که 14 نفر از آنان بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته جمعآوری و با روش تحلیل مضمون و نرمافزارهای MAXQDA و NVivo تحلیل شد. این مرحله منجر به استخراج چارچوب نظری اولیه گردید که با نظر خبرگان اصلاح شد. در مرحله کمی، 184 نفر از کارکنان آموزشی جامعه آماری پژوهش بودند که با استفاده از جدول کرجسی-مورگان، 118 نفر بهعنوان نمونه انتخاب و در نهایت 92 پرسشنامه تکمیل شد. روش نمونهگیری تصادفی ساده بود و ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه محققساخته مبتنی بر یافتههای کیفی بود. نتایج نشان داد که عوامل علی شامل حمایت مالی، برنامههای منظم، شبکهسازی و ارزیابی مداوم است. شرایط علی شامل اخلاق حرفهای، برنامهریزی و اثربخشی، و عوامل مداخلهای شامل فناوری، زیرساختها و حمایت مدیریتی شناسایی شدند. راهبردهای توسعه حرفهای شامل فرصتهای یادگیری، همگامسازی با فناوری و مشارکت کارکنان بود. پیامدهای اجرای مدل شامل بهبود عملکرد سازمانی، افزایش انگیزه و ارتقای مهارتها بود. این پژوهش چارچوبی عملی برای توسعه حرفهای کارکنان دانشگاهی ارائه داده و بر تأثیر عوامل ساختاری، فرهنگی و مدیریتی در بهبود عملکرد سازمانی تأکید دارد.
تحلیل تجارب زیستۀ دانشجویان از رهبری آموزش حرفهای استادان: یک مطالعه روایتپژوهی در دانشگاه فرهنگیان
https://doi.org/10.22054/jrlat.2026.89958.1911
هادی دهقانی، زهرا مرعشی، محمدرضا پاشایی
چکیده این پژوهش با هدف واکاوی تجارب زیستۀ دانشجومعلمان از رهبری آموزش حرفهای استادان در دانشگاه فرهنگیان انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر مبنای الگوی روایتپژوهی صورت گرفت. مشارکتکنندگان شامل دانشجویان رشتۀ آموزش زبان و ادبیات فارسی بود که با استفاده از نمونهگیری هدفمند، ۶۰ روایت از تجارب آنان تا مرحلۀ اشباع دادهها گردآوری شد. دادهها از طریق تحلیل روایی و با رویکرد تفسیری مورد واکاوی قرار گرفت. یافتهها نشاندهندۀ غلبه صدای نارضایتی در روایتهای دانشجویان نسبت به تجارب رضایتبخش از رهبری آموزش حرفهای استادان است. در بازنمایی تجارب مشارکتکنندگان، نارسایی در «دانش آموزشگری» بهعنوان کانون اصلیِ نارضایتی بازتاب یافته و پس از آن، ضعف در «مهارتهای ارتباطی» و «مدیریت زمان» در کانون توجه قرار گرفته است. تحلیل لایههای عمیق روایتها نشان میدهد که کاستی در دانش پداگوژیک و مهارتهای کنشگری استادان، به شکلی بنیادین، کیفیت تجربۀ یادگیری دانشجومعلمان را متأثر ساخته و تصویری از یک شکافِ معنایی میان «انتظارات حرفهای» و «واقعیتِ زیستۀ دانشجویان» ترسیم کرده است. نتایج این پژوهش بر ضرورت گذار از شیوههای سنتیِ ارزشیابی و حرکت بهسوی برنامههای توانمندسازی استادان تأکید دارد که در آن «روایتِ دانشجویان» نه صرفاً بهعنوان دادههای آماری، بلکه بهعنوان منبعی اصیل برای بازاندیشی در شیوههای آموزش حرفهای اساتید بهکار گرفته شود.
بازاندیشی نقش رهبری آموزشی در ترویج مشارکت دوسویه مدرسه–اجتماع: یک مرور نظاممند کیفی مبتنی بر تحلیل مضمون
https://doi.org/10.22054/jrlat.2026.88508.1892
طاهره نوروزی وند، بیژن عبدالهی
چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی راهبردهای عملیاتی رهبری آموزشی در ترویج مشارکت دوسویه مدرسه و اجتماع در دوره ابتدایی انجام شد. این مطالعه یک مرور نظاممند کیفی است که با تحلیل مضمون براون و کلارک روی ۵۰ سند علمی منتخب اجرا شد. اسناد از پایگاههای معتبر داخلی و بینالمللی با کلیدواژههای مرتبط گردآوری و بر اساس معیارهای ورود و خروج مشخص، غربالگری شدند. تحلیل دادهها در چارچوب پارادایم تفسیرگرایانه و با تأکید بر اصول اعتمادپذیری در پژوهشهای کیفی انجام گرفت. یافتهها در قالب یک چارچوب هشتگانه مشتمل بر ۴۹ مضمون سازماندهنده ترسیم شد. همچنین مضامین فراگیر تعریف شده عبارتاند از: ایجاد و هدایت مشارکتهای چندبخشی منسجم، خلق چشمانداز مشترک میان ذینفعان، طراحی برنامههای مبتنی بر نیاز، برگزاری نشستهای مؤثر، توانمندسازی ذینفعان، توسعه اعتماد ارتباطی، طراحی نظاممند همکاریها، و تسهیلِ بهاشتراکگذاری منابع و تخصص بین مدرسه و اجتماع. این چارچوب نقش فعال و چندوجهی رهبر آموزشی را بهعنوان معمار، تسهیلگر و پیونددهنده مدرسه و اجتماع برجسته میکند. پژوهش نشان میدهد رهبری آموزشی مؤثر در مشارکت دوسویه، مستلزم تلفیق راهبردهای رابطهای، ساختاری و برنامهای است که با هوشمندی زمینهای و انطباق با شرایط محلی، امکان تبدیل مدرسه به یک زیستبوم یادگیری پیوسته با اجتماع را فراهم میآورد.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مدیریتی مؤثر بر هم افزایی معلمان دشوار با رویکرد مدیریت کیفیت فراگیر
https://doi.org/10.22054/jrlat.2025.85924.1853
غلامرضا مومنی، فاطمه توسرکانی
چکیده این پژوهش با هدف شناسایی عوامل مدیریتی مؤثر بر همافزایی معلمان دشوار در مقطع ابتدایی استان خوزستان، با رویکرد مدیریت کیفیت فراگیر انجام شد. روش تحقیق ترکیبی (کیفی-کمی) و از نوع اکتشافی متوالی؛ مدل طبقه بندی بود. در بخش کیفی، جامعهی هدف شامل متخصصان و خبرگان با حداقل ۱۵ سال سابقه کار بودند که ۱2 نفر به روش نمونهگیری هدفمند (اشباع نظری) انتخاب شدند. دادههای کیفی با روش تحلیل مضمون و کدگذاری در سه سطح (پایه، سازماندهنده و محوری) تجزیه و تحلیل و در نهایت شبکهی مضامین ترسیم شد. در بخش کمی؛ جامعه آماری، شامل 300 نفر از معلمان و مدیران خبره ابتدایی شهرهای استان خوزستان بودند که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 169 نفر به عنوان نمونه تعیین و با روش سیستماتیک انتخاب شدند و پرسشنامهای (محقق ساخته) مبتنی بر یافتههای کیفی را تکمیل کردند. تحلیل دادههای کمی با آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار و ...) و استنباطی انجام شد. یافتهها نشان داد عوامل مدیریتی مؤثر بر همافزایی معلمان دشوار در شش دسته قرار میگیرند : عوامل فردی (۶ مؤلفه)، گروهی(۳ مؤلفه)، محیطی (۳ مؤلفه)، زمینهای و مفهومی (۶ مؤلفه)، مدیریتی (۵ مؤلفه) و ساختاری و عملکردی (۳ مؤلفه). رتبهبندی کمی نشان داد بعد ساختاری و عملکردی بالاترین اهمیت را دارد، اما همه ابعاد ارتباط تنگاتنگی داشته و در تقویت یکدیگر نقش دارند. این نتایج میتواند به بهبود سیاستهای آموزشی و مدیریتی در مدارس کمک کند.
استقرار اثربخش الگوی معنویت در محل کار سازمانهای آموزشی با رویکرد فراترکیب
https://doi.org/10.22054/jrlat.2026.86559.1863
مرتضی بدری، حیات سماری پور
چکیده یکی از مهمترین اقدامات مدیریت منابع انسانی به منظور کاربست و محروم نشدن از مزیت رقابتی که به واسطه نیروهای انسانی کارآمد به وجود میآید، استقرار اثربخش الگوی معنویت در محل کار است و هدف این پژوهش شناسایی مقولههای اصلی و فرعی و شاخصهای کلیدی استقرار اثربخش الگوی معنویت در محل کار سازمانهای آموزشی از طریق رویکرد فراترکیب است. جامعه آماری پژوهش حاضر، مطالعات انجامشده در بازه زمانی 2015 تا 2023 میباشد، در این راستا مطالعات فراوانی در زمینه موضوع موردنظر ارزیابی و درنهایت 66 مقاله بهصورت هدفمند انتخاب گردید و با تحلیل محتوای کیفی و رویکرد استقرایی، درمجموع 109 کد، 11 زیرمقوله و 3 مقوله کلیدی طی فرآیند جستجو و ترکیب نظاممند انتخاب و مورد تحلیل قرار گرفت و اعتبار آن از طریق آزمون کاپای کافمن که برابر با 813/0 بود، تأیید گردید. یافتههای پژوهش بر مبنای ترکیب الگوهای معنویت در محل کار سازمانهای آموزشی، الگویی جامع برای استقرار اثربخش معنویت در محل کار این سازمانها پیشنهاد داد که میتواند مبنای چگونگی استقرار اثربخش قرار گیرد. مهمترین مقولههای کلیدی شناساییشده این الگو، شامل پیشبایستهای معنوی، فرآیندهای معنوی و نتایج معنوی میباشد.
نقش مدیریت آموزشی در نوآوری باز: آزمون معادلات ساختاری شایستگی حل مسئله
https://doi.org/10.22054/jrlat.2025.89292.1905
سید احمد محمدی حسینی، سارا جمالی
چکیده در فضای رقابتی کنونی که نوآوری باز به عنوان پارادایمی حیاتی برای تعالی سازمانهای آموزشی مطرح است لازم است برای جذب، تسهیم و بهرهبرداری هدفمند از دانش و ایدههای فرامرزی اقداماتی صورت گیرد؛ لذا هدف از پژوهش حاضر نقش مدیریت آموزشی در نوآوری باز: آزمون مدل معادلات ساختاری شایستگی حل مسئله در میان کارکنان دانشگاه حکیم سبزواری به اجرا درآمد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی-همبستگی است که با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش را تمام کارکنان اداری و اعضای هیئت علمی شاغل در دانشگاه حکیم سبزواری در نیمسال اول ۱۴۰۵-۱۴۰۴ تشکیل دادند. از میان این جامعه، نمونهای به حجم ۲۲۶ نفر از طریق روش نمونهگیری تصادفی طبقهای متناسب با حجم انتخاب گردید. دادههای پژوهش با استفاده از سه پرسشنامه استاندارد و اعتبارسنجیشده برای سنجش مدیریت آموزشی، نوآوری باز و شایستگی حل مسئله گردآوری شد که در میان اعضای نمونه توزیع و تکمیل گردید. یافته ها نشان داد که مدیریت آموزشی با نوآوری باز همراه است اما این شیوه های مدیریتی به واسطه شایستگی حل مسئله، تأثیر غیرمستقیم، مثبت و معناداری بر نوآوری باز در دانشگاه حکیم سبزواری ندارد. این یافته به طور ضمنی عدم کارایی یا کافی نبودن شایستگی حل مسئله در ساختار فعلی دانشگاه برای تبدیل سیاستهای مدیریت آموزشی به نتایج نوآوری باز را مطرح میسازد.
نقش رهبری یادگیریمحور بر اضطراب تدریس با واسطهگری اشتیاق معلم
https://doi.org/10.22054/jrlat.2025.85716.1849
سیامک صادقی، سیروس قنبری
چکیده این پژوهش با هدف بررسی نقش رهبری یادگیریمحور در اضطراب تدریس با میانجیگری اشتیاق معلم در بین معلمان مدارس دوره ابتدایی استان کردستان انجام شد. روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش اجرا، همبستگی (از نوع مدلیابی معادلات ساختاری) بود. جامعه آماری پژوهش معلمان مدارس دوره ابتدایی استان کردستان به تعداد 6328 در سال تحصیلی 1403-1402 بود که تعداد 362 نفر به روش طبقهای- نسبتی و با توجه به طبقات جامعه پژوهش (منطقه، شهرستان و جنسیت) انتخاب شد. دادهها با استفاده از پرسشنامههای رهبری یادگیریمحور لیو و همکاران (2016)، اضطراب تدریس هارت (1987) و اشتیاق معلم کانتر و همکاران (2011) گردآوری شد. دادههای بهدست آمده با روشهای آماری توصیفی و استنباطی (آزمون همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری) تحلیل شد. یافتهها نشان داد؛ رهبری یادگیریمحور بر اضطراب تدریس تأثیر مستقیم، منفی و معنادار دارد (01/0P< ). رهبری یادگیریمحور بر اشتیاق معلم تأثیر مستقیم، مثبت و معنادار دارد (01/0P< ). اشتیاق معلم بر اضطراب تدریس تأثیر مستقیم، منفی و معنادار دارد (01/0P< ). همچنین اشتیاق معلم در رابطه رهبری یادگیریمحور با اضطراب تدریس نقش میانجی دارد (01/0P< ). در نتیجه با کاربرد رهبری یادگیریمحور در مدارس و بهبود اشتیاق در معلمان، میتوان اضطراب تدریس را در معلمان دوره ابتدایی کاهش داده و بخشی از آسیبهای روانشناختی آنان را رفع کرد.
