رهبری در سازمان های آموزشی
سعیده ملانوری؛ محسن شاکری؛ کاظم برزگر بفروئی؛ مهدیه استبرقی
چکیده
یکی از هدفهای اصلی نظام تعلیم و تربیت و رهبران آموزشی، توجه به تربیت شهروند مطلوب برای جامعه است. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش فلسفه به کودکان بر تربیت شهروندی دانشآموزان دختر پایهی چهارم ابتدایی شهر اشکذر بود. روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان ...
بیشتر
یکی از هدفهای اصلی نظام تعلیم و تربیت و رهبران آموزشی، توجه به تربیت شهروند مطلوب برای جامعه است. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش فلسفه به کودکان بر تربیت شهروندی دانشآموزان دختر پایهی چهارم ابتدایی شهر اشکذر بود. روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان دختر پایه چهارم شهر اشکذر بود که از این میان 30 دانشآموز با بهرهگیری از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش برای گردآوری دادهها، پرسشنامهی رفتار شهروندی مارکوزی و ایکسین بود. آموزش فلسفه طی 12 جلسهی 60 دقیقهای برای گروه آزمایش اجرا گردید. دادههای گرداوری شده در دو سطح آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (تحلیل کواریانس و مانکوا) با استفاده از نرم-افزار spss تجزیه و تحلیل شدند. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد آموزش فلسفه به کودکان باعث بهبود رفتار شهروندی دانشآموزان دختر پایه چهارم شده است. نتایج آزمون مانکوا نیز نشان داد بین دو گروه آزمایش و کنترل از نظر تمامی مولفهها تفاوت معناداری وجود دارد به طوری که میانگین پسآزمون این مولفهها در گروه آزمایش به طور معناداری بالاتر از گروه کنترل بوده است. با توجه به اختلاف میانگین نمره رفتار شهروندی در دو گروه و ضرورت تقویت رفتار شهروندی در دانشآموزان، به رهبران آموزشی پیشنهاد میشود که به موضوع آموزش فلسفه به کودکان بیشتر توجه کنند.
زهیر حاجی حسینی؛ محسن شاکری؛ سید علیرضا هوشی السادات
چکیده
پژوهش حاضر با هدف واکاوی ادراکات مدیران شرکتهای دانشبنیان و فناور شهر یزد از علل عدم آمادگی اشتغالپذیری دانشآموختگان دوره کارشناسی صورت گرفت. رویکرد پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی تفسیری بود. تعداد شرکتکنندگان پژوهش ۱۰ نفر از مدیران شرکتهای دانشبنیان و فناور پارک علم و فناوری اقبال یزد بودند که بهصورت نمونهگیری ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف واکاوی ادراکات مدیران شرکتهای دانشبنیان و فناور شهر یزد از علل عدم آمادگی اشتغالپذیری دانشآموختگان دوره کارشناسی صورت گرفت. رویکرد پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی تفسیری بود. تعداد شرکتکنندگان پژوهش ۱۰ نفر از مدیران شرکتهای دانشبنیان و فناور پارک علم و فناوری اقبال یزد بودند که بهصورت نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته بهعنوان ابزار پژوهش مورداستفاده قرار گرفت. دادهها با استفاده از روش اسمیت تحلیل شدند. برای تعیین اعتبار دادهها از روش سهسوسازی (تطبیق توسط اعضاء، بررسی همکار، مشارکتی بودن پژوهش و بازاندیشی پژوهشگر) استفاده شد. کدگذاری نیز توسط پژوهشگر و فرد متخصص دیگری در حوزه کیفی انجام و مورد مقایسه قرار گرفت. درنهایت ادراکات تجربهشده مدیران شرکتهای دانشبنیان و فناور از علل عدم آمادگی دانشآموختگان دوره کارشناسی برای اشتغال در قالب 3 مضمون اصلی: ضعف در کسب مهارتهای نرم، ادراکی و فنی (11 زیرمضمون) کیفیت نامطلوب آموزشهای دانشگاهی (5 زیرمضمون) و ضعف در سیاستگذاری و برنامهریزی (5 زیرمضمون)، شناسایی شد. بر اساس یافتههای پژوهش، سیاستگذاران و برنامهریزان آموزشی میتوانند با شناسایی علل عدم آمادگی اشتغالپذیری دانشآموختگان در شرکتهای دانشبنیان و فناور، الزامات آمادهسازی آنان برای اشتغال در این شرکتها را فراهم نمایند.
سید علیرضا هاشمی؛ محسن شاکری؛ کاظم برزگر بفروئی؛ مهدیه استبرقی
چکیده
چکیدهپژوهش حاضر، با هدف بررسی نقش میانجی فضائل و توانمندی های شخصیت در رابطه بین جنسیت و هیجان های مثبت و منقی معلمان ابتدایی در کلاس درس انجام شد. پژوهش حاضر یک پژوهش بنیادی بود؛ که در دسته تحقیقات توصیفی و به طور دقیقتر همبستگی از نوع معادلات ساختاری جای میگیرد. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی معلمان دوره ابتدایی ...
بیشتر
چکیدهپژوهش حاضر، با هدف بررسی نقش میانجی فضائل و توانمندی های شخصیت در رابطه بین جنسیت و هیجان های مثبت و منقی معلمان ابتدایی در کلاس درس انجام شد. پژوهش حاضر یک پژوهش بنیادی بود؛ که در دسته تحقیقات توصیفی و به طور دقیقتر همبستگی از نوع معادلات ساختاری جای میگیرد. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی معلمان دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1400-1399 شهرستان اشکذر به تعداد 207 نفر بود؛ که با استفاده از روش تمام شماری تمامی معلمان در پژوهش شرکت کردند. جهت گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه فضائل و توانمندی های شخصیت Peterson and Seligman (2004) و پرسشنامه هیجان پذیری در تدریس (Villainscience, 2010)، استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم-افزارهای SPSS و Amos در دو سطح توصیفی و استنباطی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری نشان دادند که جنسیت به طور مثبت و معنادار (55/0 = β) توانمندی ها و فضائل شخصیت را پیشبینی می کند. فضائل و توانمندیهای شخصیت نیز به طور مثبت و معنادار (32/0 = β) هیجانات مثبت تدریس و به صورت منفی و معنادار هیجانات منفی تدریس (42/0- = β) را پیش بینی می کند. بررسی شاخص های برازش مدل نیز نشان داد که مدل نهایی پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که با تقویت فضائل و توانمندیهای شخصیت معلمان ابتدایی می-توان تا حدودی تجربه هیجانات مثبت تدریس را در آنان افزایش و تجربه هیجانات منفی را کاهش داد.